عشقم تویی به جمع عاشقان خوش آمدید
| ||
[ 11 / 8 / 1391برچسب:شعر عاشقانه,سایت عاشقانه,وبلاگ عاشقانه,سایت عشقم تویی,وبلاگ عشقم تویی ,سایت,وبلاگ,سایت عشق,وبلاگ عشق,عاشقانه,عشق,عشقم تویی,دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی, ] [ 21:49 ] [ حسین ]
![]() میروم امید خواهی داشت
چشم به راه خواهی بود و یک روز یک روزِ خیلی بد رفتنم را ، برایِ همیشه ، باور خواهی کرد ناامید خواهی شد و من برایت چیزی خواهم شد مثلِ یک خاطر ه ی دور تلخ و شیرین ولی دور … خیلی دور و من در تمام این مدت غصهها خواهم خورد اشکها خواهم ریخت خودم را نفرین خواهم کرد تمام لحظهها به یادت خواهم بود و امید خواهم داشت به پایداریِ عشق و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست نخواهی فهمید درکم نخواهی کرد صحبت از عاشق بودن نیست … صحبت از عاشق ماندن است ( گاهی برایِ اثباتِ عشق باید رفت … خودم از رفته گانم …)
![]() [ 11 / 8 / 1391برچسب:باز, ,,,, ,,, نميتوان, http://asheganeh,ir/ دل, ؟ گاهي, آب, آدم, از, است,, اما, او, اُلخلقه, برميدارد, ترک, خرد, خيسي, دل, دل است ديگر ,,,, دلتنگي, دماغي, ديگر, را, مثل, من, ميريزد, ميشود, ميماند, ميکند, مگر, ناقص, ندارم, هم, هيچ, و, که, گاهي, گرفت, ] [ 21:48 ] [ حسین ]
![]() قهوه ز لب تلخ تو خوردن دارد آن لحن صدای تو شنیدن دارد عطر تن تو نقل و نباتم داده اندام بلورین تو دیدن دارد یک عشوه ی تو مرا به رقص آورده نقاشی زلف تو کشیدن دارد چشمان تو سقف آسمان می گیرد آن طرز نگاه تو سرودن دارد خندیدن تو برای من می ارزد چون گودی لپهای تو بردن دارد [ 11 / 8 / 1391برچسب:"قهوه, , آسمان, آن, آورده, ارزد, اندام, برای, بردن, بلورین, به, تلخ, تن, تو, خندیدن, خوردن, داده, دارد, دارد شاعر:, دیدن, رقص, ز, زلف, سرودن, سقف, شنیدن, شیردستیان, صدای, طرز, عشوه, عطر, لب, لحن, لپهای, مرا, من, می, نباتم, نقاشی, نقل, نگاه, و, وحید, چشمان, چون, کشیدن, گودی, گیرد, ی, یک, ] [ 21:47 ] [ حسین ]
![]() مداد به دست میگیرم ...
صفحه ی سفید كاغذ ..
می خواهم از تو نقشی بكشم !...
چشم چشم دو ابرو ...
تا همین جا كافی ست !...
می نشینم سیر..
نگاهـت میكنم !.
[ 11 / 8 / 1391برچسب:شعر عاشقانه,سایت عاشقانه,وبلاگ عاشقانه,سایت عشقم تویی,وبلاگ عشقم تویی ,سایت,وبلاگ,سایت عشق,وبلاگ عشق,عاشقانه,عشق,عشقم تویی, ] [ 21:29 ] [ حسین ]
![]() روزی مردی به خانه آمد و دید که دختر سه سالش قشنگترین و گرانترین کاغذ کادوی موجود در کمد او را تکه تکه کرده است.دخترک با تکه های کاغذ کادو یک جعبه ی کفش قدیمی را ناشیانه تزیین کرده بود. مرد به خاطر این کار به دخترک پرخاش کرد و گفت که چرا بدون اجازه کاغذ کادوی به آن قشنگی را خراب کرده است.دختر کوچولو آن شب با گریه به رختخواب رفت و خوابید. فردا صبح وقتی مرد از خواب بیدار شد و چشمهایش را باز کرد،دید دخترک بالای سرش نشسته است.مرد کمی گیج شده بود و پرسید:امروز چه خبره؟؟؟ دختر کوچولو جعبه ی تزیین شده را به طرف او گرفت و گفت : روز تولدته پدر!تولدت مبارک! مرد تازه یادش آمد و متوجه شد دخترش آن کاغذ را برای تزیین کادوی تولد و استفاده کرده است.باشرمندگی دخترش را بوسید.جعبه را ازش گرفت و درش را باز کرد. اما در کمال تعجب دید که جعبه خالی ست. مرد با لحن سرزنش باری رو به دخترش کرد:جعبه ی خالی که هدیه نمی شه!باید توش یه چیزی میذاشتی! دخترک با تعجب به صورت پدرش خیره شد و گفت:اما این جعبه خالی نیست. من دیشب هزار تا بوسه ،توش گذاشتم تا هر وقت دلت برام تنگ شد یک از اونا رو برداری و استفاده کنی. از آن روز به بعد ، پدر همیشه آن جعبه را همراه خودش داشت و هر وقت دل تنگ دخترش میشد در آن را باز میکردد و با برداشتن یک بوسه ،آرام میگرفت.هدیه کار خودش را کرده بود. میخوایی توهم یکی از این جعبه ها داشته باشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[ 11 / 8 / 1391برچسب:داستان کوتاه,سایت عاشقانه,وبلاگ عاشقانه,سایت عشقم تویی,وبلاگ عشقم تویی ,سایت,وبلاگ,سایت عشق,وبلاگ عشق,عاشقانه,عشق,عشقم تویی, ] [ 21:24 ] [ حسین ]
![]() در دلم آرزوی آمدنت می میرد
و میان من و تو فاصله جا میگیرد من در این دشت جنون تنهایم من از این فاصله ها بیزارم و در این گستره فاصله ها می میرم من میان شب و روز در تن خشک زمین من میان صحرا همه جا یکه و تنها خسته از جور زمان با تنی خورده به جان زخمی چند میزنم بانگ که وااااااای هستی ام رفته به باد ضجه ام را که شنید؟ جای دل تنگ تر از مشت من است
نفسم می گیرد می گشایم نفسی پنجره را تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم
![]() می خوام یه پاک کن دستم بگیرم و همه ی روزای گذشته و خاطرات تلخشو پاک کنم هم از ذهنم هم از زندگیم... گرچه دنیا کارش برای به خاک افتادن آدماش هیچ وقت تموم نمیشه...اما من می خوام بایستم... جلوی همه ی ناملایمت هاش... جلوی همه ی بد بیاری هاش... همه ی اتفاقای تلخش ...دنیا گرچه میزبان خوبی برام نبوده و نیس ولی همه ی تلاشم رو واسه پابرجا بودنم می کنم... بشنو دنیا ... من خم میشم ولی نمیشکنم... ![]() چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت. ![]() چه شبهایی با رویای تو خوابیدم نفهمیدی چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود نمیشنیدی چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم
از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم
چه شبهایی با شب گردی شبو تا صبح می بردم نبودی ماه جون می داد نبودی بی تو میمردم چه شبهایی دعا کردم یه کم این فاصله کم شه
یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه
توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من
چه قدر جای تو خالی بود چه شبهای بدی بودن
گذشتن عمرو بردن حالا من موندم و حسرت
چه قدر بی رحمه این دنیا
به این تقدیر بد لعنت............... ![]() صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 8 صفحه بعد |
![]() |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |